شکارچی شکار شد
به نام خدا
امشب با اسد دعوام شد. زدیم هم دیگه رو. اینقدر محکم گاز گرفت که منم زدم پس کلش و با دست روی تخت محکم نگهش داشتم که نتونه تکون بخوره. دندونهاش به هرجا که میرسید فرو میرفت. بازو، روی پای چپ، مچ دست راست و...
از یک جایی به بعد که دیدم داره اوضاع برتر میشه سرش داد کشیدم که باز هم اوضاع بدتر شد. هر کاری بکنید چه دفاعی و چه تهاجمی، گربهِ سگ میشه!
یک جا پتو رو برداشتم و تو هوا میچرخوندم و هی میانداختم روش که بترسه و بره. ترسید! رفت زیر مبل کز کرد. دلم نیامد. رفتم خایه مالی. همون موقع دوباره حملههایش را شروع کرد. سگ پدر اینقدر مرا زد که جانی نذاشت. پشت گردنش را گرفتم و از حرص دندونهایم را به هم فشار دادم. ترسید. فرار کرد و دورتر رفت. حدود یک ساعت برای هم در قیافه بودیم. تا وقت خواب آمد پیشم. گردنش را آورد بالا تا بوسش کنم. (این عادت را دارد که محبت بخواهد میآید گردنش را بالا میگیرد تا زیر گلویش را غرق بوس کنی.)
بوسیدمش. به خُرخُر کردن افتاد و من هم خَر شدم. خوابش که برد دستش را گرفتم و بغض کردم! نمیدانم تاثیر فیلمی بود که داشتم میدیدم یا این که واقعا دلم برایش سوخت.
جانور بیچاره هر اتفاقی هم بیوفتد آخرش میآید کنارت.
کلی به خودم فحش و لعنت فرستادم که آخر خرس گنده زورت به این طفل رسیده که این طور در دعوا قلدری میکنی. خب وقتی این طوری پرخاش میکند گورت را گم کن در اتاق و در را هم ببند تا کمی آرام بشود. این چه وضعی است که افتادی امشب به زور آزمایی با یک گربه.
دو نفر در زندگیام سپرانداختند! یکی اسد و دیگری همسرم "تو".
هر دو را دوست دارم ولی همسرم را خیلی بیشتر. از وقتی به سفر رفته است نبودنش را خانه هم فریاد میزند. انگار خانه تبدیل شده است به یک فانوس دریایی تنها که تمام عمرش چشم به راه دریا داشته تا کسی که باید برسد.
دیشب فیلم چیزهایی هست که نمیدانی را دیدم و نصف فیلم بمب. امشب مابقی فیلم بمب را دیدم و به نظرم زندگی آن دو نفر خیلی شبیه به زندگی سجاد و مریم بود. هر دو هم را دوست داشتند ولی بلد نبودند!
امشب تا وسطهای شبهای روشن را هم دیدم. نمیدانم حوصله میکنم تا انتها ببینم یا خیر.
انار خریدم و سیب. سیبهای قرمز کوچک. خیلی خوشگل هستند. دوست داشتم درختش را ببینم.
انارها را هم کلی وارسی کردم که ترک نداشته باشند که بشود آبلمبو کردشان.
قبل از خواب میخواهم خودم را به یک انار آبلمبو و سیگار مهمان کنم. در سکوت شب آدم بهتری هستم اما وقتهایی که ساعتهای 4 الی 5 صبح از خواب بلند میشوم خیلی آدم با انگیزهتری هستم. احساس تمیزی بیشتری هم دارم صبحها.
آرزو دارم روزی برای زندگی، خانه جایی بیرون از یک شهر بزرگ به خصوص تهران باشد.
- ۰۴/۰۸/۱۰
موفق باشی🌹🌹🌹
:::::::::::::
به دنبال منبعی مطمئن برای دانلود فایلهای آموزشی، دانشگاهی و کاربردی هستی؟
در دنیای فایل، هزاران فایل آماده در دستهبندیهای مختلف منتظر توست!
📘 آموزش، تحقیق، مقاله، پاورپوینت، قالب وردپرس و صدها فایل دیگر — همه در یکجا.
🕒 وقتت رو برای جستوجو تلف نکن؛ دنیای فایل، مسیر سریع یادگیری و پیشرفت توست.
fd24.farsfile.ir
fd24.farsfile.ir
fd24.farsfile.ir
fd24.farsfile.ir
fd24.farsfile.ir