سه - پای اسد مو برداشته
به نام خدا
دیروز زهره و الهام، اسد را زدند زیر بغلشان و بردند دامپژشکی. بچه نصف روزی به نظر پرت شدن از ارتفاع لنگ میزده است. دکتر گفته این دارویی که برای غضروف داده بودم باعث شده است درد را احساس نکند و با وجود این که مشکل استخانی دارد از ارتفاع بالا برود و پایین بیاید. دو سرنگ بزرگ آهن و کلسیم داد که بهش هر روز یک سیسی بدهمیم. شب هم که داروی غضروفش را دارد. در کنار این همه باید هر یک روز در میان برود دو آمپول دریافت کند.
دائم با خودم میگویم نکند باید بیشتر منتظر مادرش میماندم و خودخواه نبودم سر تصمیم بر سر زندگی این طفل معصوم؟
صبح دیر از خواب پا شدم. دیروز ساعت 7 از خانه زدم بیرون و ساعت 9:15 شب رسیدم خانه. دوست ندارم آنقدر کار کنم که قسمت مورد علاقه زندگیام را از دست بدهم. دوست دارم با زهره وقت بگذرانم و برای افزایش کیفیت این وقت سپری کردن همراه او است که کار میکنم. ولی انگار مدتی است این افزایش کار من را در این دو راهی گذاشته است که اگر بخواهم سرکارم سر وقت برسم و انرژی کافی داشته باشم باید زود بخوابم و این تناقض خیلی چیز تو مخی است.
واقعاً حالم از این گرونی و این وضعیت بهم میخورد. یک پیپ آدم با خیال راحت نمیتواند بخرد.
- ۰۴/۰۷/۲۳