ژاو

خالص و خلاصه هر چیز را گویند.

ژاو

خالص و خلاصه هر چیز را گویند.

۳ مطلب در مهر ۱۳۹۹ ثبت شده است

بلیت بخت آزمایی (لاتاری)

دوشنبه, ۲۱ مهر ۱۳۹۹، ۰۱:۴۱ ب.ظ

یاهو

بیایید باهم رو راست باشیم. همه ما به چیزهایی مثل:

گرفتن وامی،

فوت شخصی و به دست آوردن ارثی،

برنده شدن ماشین BMW در قرعه‌کشی بستنی میهن،

کمک بی‌دریغ و ناگهانی آشنایی،

و هر فکری این چنینی گاهی امید بسته‌ایم و شروع به خیال‌پردازی و تصور وضعیتی به دور از وضعیت موجود خود کرده‌ایم.

 

اگر تا به حال این وضعیت را تجربه کرده‌‌اید باید کتاب بلیت بخت آزمایی یا لاتاری (این کتاب تنها 12 صفحه است!) را بخوانید.

اگرم که تا به حال به چنین فکرهایی دچار نشده‌اید که هِچ.

 

پ.ن: طاقچه این کتاب رو به صورت رایگان قرار داده و برای مطالعه کتاب به لینک زیر مراجعه کنید.

https://taaghche.com/book/16910

  • felani

تصمیم‌های بلندتر از قد همت‌ها

شنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۹، ۱۰:۵۹ ق.ظ

یاهو

یک

من باغبانی هستم که در کشت‌زار عمرم غیر از درختان بلند قامت و پربار و بی نقص در خواب ندیده‌ام!

و در بیداری و هنگام تفکر راه‌های رسیدن به آن باغ با آن درختانش را پیموده‌ام. گاهی در عالم تفکر مسیر را دویدم و بار دیگری آهسته رفتم و جای دیگری سینه خیر حرکت کردم.

وجه مشترک هر کدام از این پیمودن‌ها رسیدن بوده، است و خواهد بود.

 

اما در وادی عمل درختی نکاشتم مگر این که مدتی آب‌ش ندهم تا خشک شود!

 

ایراد نه از مسیر است و نه از برنامه‌ها، مشکل کار آن‌جایی است که درختان بلند را بلند همتان به بار می‌آورند.

همت بلند است که با آن می‌توان مسیری که در هنگام تفکر چیده می‌شود را پیمود و باغ درون خواب‌ها را ساخت و زمین عمر را آباد کرد.

 

 

پ.ن: این دست نوشته‌ها یک مجموعه هستند و با هشتگ #چرا_نمی‌توانم انتشار داده خواهند شد.

        در این مجموعه قصد دارم یک عمر نتوانستن خود را ریشه یابی کنم.

  • felani

یاهو

سری به فست‌فودها می‌زنم و کمی هم در پیج‌های تسترهای اینستاگرام می‌چرخم.

با نگاهی سری‌سری می‌شود خیل بمب‌ها و انفجارها را دید که دارند غوغا می‌کنند.

یکی پیتزای 4 کیلویی آماده می‌کند و جایزه گذاشته اگر زیر یک ربع ساعت فعل بلعیدن را با پیتزایش صرف کنی، یک میلیون تومان جایزه خواهی گرفت.

یکی هزار جور ملات گوشتی را میپیچد لای نون و بعد از این که از وسط نصف کرد با ولع به دوربین نشان می‌دهد.

 

یک سری اما سنتی‌ترند. کیلو کیلو کره را آب کرده و خیل گوجه‌ها را در آن غرق می‌کنند. در انتها هم کوبیده و کباب جوجه را در مخلوط نام برده رها می‌کنند و هم می‌زنند و به‌به و چه‌چه راه می‌اندازند که: جووووون چه چیز نابیه...

 

تازه یکی سری‌ها سنتی را با صنعتی بیشتر می‌پسندند و در لغمه کبابشان قارچ و پنیر پیتزا هم می‌ریزند.

 

خب تا این‌جا وقت گران‌بهای شما را گرفتم تا بگم: ما انسان‌های همه چیز خواری بودیم تا این که این چند وقته به همه چیز باهم خوار تبدیل شدیم.

 

ما از خودن انفجار‌ها و بمب‌ها لذت می‌بریم اما این لذت تنها به واسطه زیاد بودن آن‌هاست. ما لذت می‌بریم چون خیالمان راحت است در انتها از شدت خوردن حالمان از هرچی خوردن است بهم می‌خورد.

 

گویا حس چشایی را دیدن خوانده‌ایم که دیگر غذا را آرام نمی‌خوریم تا کمی روی این زبان صاحب مرده بماند تا مزه را بفهمیم.

از طرفی هم باشد اصلا چشایی یعنی دیدن نه چشیدن، چرا فقط حجم زیاد است که به چشم می‌آید؟

 

ما!

طمع‌کار شده‌ایم. ما حتی در غذا خوردن هم طمع‌کار شده‌ایم. تا زیاد از هر چیز را نداشته باشیم حتی به فکر لذت بردن هم نمی‌افتیم. ما شده‌ایم ملت لذت بردن از زیادی‌ها.

 

چه در مال و ملک و دارایی و چه در غذا خوردن.

 

  • felani